تبلیغات
-->








.: سلام به شما بازدیدکننده عزیز :.

.: برای برداشته شدن پرده سیاه و مشاهده وبلاگ روی یکی از بنرهای زیر کلیک کنید :.

This Code Edited By : www.java20.mihanblog.com

Your browser does not support inline frames or is currently configured not to display inline frames.


configured not to display inline frames.


آیا برای مرگ آماده ای؟ - روایت مرگ
آیا برای مرگ آماده ای؟

کشتار وسیع دولت ایران

روایت مرگ

یکشنبه 29 آذر 1388

نوع مطلب :مرگ، 

اویان مرگ هر یك به گونه ای آن را به تصویر كشیدند و من باز هم به آن استدلال میرسم كه هر چیزی نسبت به موقعیتش رنگ میگیرد و ذات همه چیز سفید است و گاه تاریكی بر آن چیره میشود و سیاه میشود و گاه خاكستری.

مرگ واژه ای سیاه در ذهن همه كه زوال می آورد و چه بسیار مرگ ها كه بقا آورده است و جاودانه ساخته است قهرمانان زمانه را.

خاطرات باقی میماند، آلبوم ها ورق میخورد و یادها را زنده میكنند.

میوه های زندگی، افكار انسان ها هستند كه سالیان سال بعد از آدمی در هر شكلی نمایان میشوند


چرا از مرگ می ترسید
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید
مپندارید بوم نا امیدی باز
به بام خاطر من می کند پرواز
مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است
مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است
مگر می این چراغ بزم جان مستی نمی آرد
 مگر افیون افسونکار
نهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد
مگر این می پرستی ها و مستی ها
 برای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست
مگر دنبال آرامش نمی گردید
چرا از مرگ می ترسید
کجا آرامشی از مرگ خوشتر کس تواند دید
می و افیون فریبی تیزبال و تند پروازند
 اگر درمان اندوهند
خماری جانگزا دارند
نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
خوش آن مستی که هوشیاری نمی بیند
چرا از مرگ می ترسید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید
بهشت جاودان آن جاست
جهان آنجا و جان آنجاست
گران خواب ابد در بستر گلوی مرگ مهربان آنجاست
 سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی است
همه ذرات هستی محو در رویای بی رنگ فراموشی است
نه فریادی نه آهنگی نه آوایی
نه دیروزی نه امروزی نه فردایی
جهان آرام و جان آرام
زمان در خواب بی فرجام
خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
در این دوران که آزادگی نام و نشانی نیست
در این دوران که هر جا هر که را زر در ترازو زور در بازوست
جهان را دست این نامردم صدرنگ بسپارید
که کام از یکدیگر گیرند و خون یکدیگر ریزند
درین غوغا فرومانند و غوغا ها برانگیزند
سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
 همه بر آستان مرگ راحت سر فرود آرید
چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید
چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید
چرا از مرگ می ترسید

و آیا مرگ انسان ملال آور است و آیا ما به اندازه مرگ انسان از مرگ انسانیت نیز بر خود میپیچیم.

از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است

دوست داشتن مرگ سخت ولی گاهی زندگی كردن از مردن سخت تر.

مرگ در هر حالتی تلخ است
 اما من
 دوست تر دارم که چون از ره درآید مرگ
 در شبی آرام چون شمعی شوم خاموش
لیک مرگ ِ دیگری هم هست
 دردناک اما شکرف و سرکش و مغرور
مرگ ِ مردان ، مرگ ِ در میدان
 با تپیدن های طبل و شیون ِ شیپور
 با صفیر ِ تیر و برق ِ تشنه ی شمشیر
غرقه در خون پیکری افتاده در زیر ِ سم ِ اسبان
 وه چه شیرین است
 رنج بردن
 پا فشردن
 در ره ِ یک آرزو مردانه مردن !
 وندر امید ِ بزرگ ِ خویش
با سرود ِ زندگی بر لب
 جان سپردن
آه ، اگر باید
 زندگانی را به خون ِ خویش رنگ ِ آرزو بخشید
 و به خون ِ خویش نقش ِ صورت ِ دلخواه زد بر پرده ی امید
 من به جان و دل پذیرا می شوم این مرگ ِ خونین را

و چگونه از مرگ ما روایت خواهند كرد

و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می گشت




فهرست وبلاگ

طبقه بندی

آرشیو

نویسندگان

پیوندها

نظرسنجی

    شما تمایل دارید در مورد چه چیزی پست دهیم؟




  • بخش ویژه

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

جستجو

آخرین پستها